پدرم، همه هستیم، دوستت دارم و دلتنگتم

دارم ویروووون میشم ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 14:45  توسط انيس  | 

کاش بودی

بابا جونم سلام. بعد از مدتها باز اومدم. اومدم برات از غصه هام بگم. دیدی چه شب کذایی بود. دیدی چقد منتظرش بودم. دیدی دوسال و نیم. چقد راحت خرابش کردن. هیچوقت باعث و بانی ش رو نمیبخشم. میسپرمش به خدا. بابا جونم اگه تو بودی..... آه که اگه بودی الان آه نمیکشیدم. دلم دیگه نفس کشیدن تو این هوا رو نمیخواد. خسته ام خسته تر از هر موقعی. دوس دارم دور بشم دور دور. جایی که دست هیچکس بهم نرسه. دعام کن بابای عزیرتر ازجونم. دعا کن زود بیام پیشت

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم تیر 1393ساعت 2:57  توسط انيس  | 

کاش

بابا جونم سلام

خیلی دلم گرفته

کاش بودی

نمیدونم دلیل بودنم تو این دنیای پست چیه

کاش کنارت بودم

کاش

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 23:13  توسط انيس  | 

خیال کن ...

خیال کن روزگارم روبه راهه

خیال کن رفتیو دلم نمرده

خیال کن مهربون بودیو قلبم

کنار تـو ازت زخمی نخورده

خیال کن هیچی بین ما نبوده

خیال کن خیلی ساده داری میری

خیال کن بی خیال بی خیالم

شاید اینجوری آرامش بگیری

گذشتـی از منو ساکت نشستم

گذشتی از منو دیدی که خسته م

تو یادت رفته که توی چه حالی

کنارت بودمو زخماتو بستم

خیال کن که سرم گرمه عزیزم

خیال کن بی تو هیچ دردی ندارم

خیال کن زمستونه ولی من

توی شبهام شب سردی ندارم

خیال کن قلب من شکستنی نیست

خیال کن حقمه تنها بمونم

خیال کن عاشقم بودی ولی من

شاید قدر تورو هرگز ندونم

گذشتی از منو ساکت نشستم

گذشتـی از منو دیدی که خسته م

تو یادت رفته که توی چه حالی

کنارت بودمو زخماتو بستم
کنارت بودمو زخماتو بستم


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 22:39  توسط انيس  | 

تو هم رفتی

تو هم رفتی مثل هر چی که داشتم

مثل عمری که پای تو گذاشتم

مثل هر چی که تو این باغچه کاشتم

تو هم رفتی تو هم رفتی

چه ساده لحظه ی رفتن تو آینه پیش چشم من

من و با دستای پوچت کشیدی بر صلیب تن

منی که با تو گل کردم تا اینکه باورم کردی

شکفتم در مسیر باد تو رفتی پر پرم کردی

تو ای مابین من تا تن تو ای هر بیت شعر من

تو هم با من شدی دشمن تو هم رفتی تو هم رفتی شدی دشمن

تو هم رفتی مثل هرچی که داشتم

مثل عمری که پای تو گذاشتم

مثل هر چی که تو این باغچه کاشتم

تو هم رفتی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 12:41  توسط انيس  | 

پدرم


پاکترین هوای دنیا متعلق به لحظه ای است که دلم هوای تو را می کند

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 14:56  توسط انيس  | 

پدر

چه سخت است باور کردن نامت بر سنگ سخت ...چقدر دلتنگم و چقدر نیازمند شانه های تو، نیازمند دستان تو برای تکیه کردن

 

امروز چقد دیدن سنگ مزارت آرومم کرد و چ بی محابا اشک ریختم بعد از مدتها، اشک ریختم برای نبودنت،برای کم داشتنت ولی به دلم مونده یه روز تنها بیام سر خاکت و با ارامش کنارت باشم و کسی خلوتمون رو بهم نزنه. و ای کاش امشب میذاشتن همه بغضمو خالی کنم . ای کاش

چه حس عجیبی بود دیدن تاریخی که پر از فاجعه بود برام . فاچعه ای که گذر هیچ زمانی برام کمرنگش نمیکنه،هیچ زمانی

...

دلتنگم

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1392ساعت 0:3  توسط انيس  | 

دلتنگم

سالها ...

ماهها ...

روزها ...

ساعتها ... دقیقه ها و

و حتی ثانیه ها چه سخت میگذرند!!!

تو رفتی ولی هنوز زمین میچرخد

هنوز ادامه دارد همه چیز

و من چه بی وفا شدم ...

---------------------------------------------------------------------------

دلتنگم

بیشتر از همیشه

روز آخر رو فراموش نمیکنم . هیچوقت نگاهت لبخندت و دستاتو

هیچکس جاتو نمیگیره

هیچکس

عیدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1392ساعت 1:47  توسط انيس  | 

همشهری عزیزم تسلیت


خدایا آرامتر...کاخ آرزوهای مردم ما به تلنگری بسته است...احتیاجی به لرزاندن زمین نیست..



+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 9:44  توسط انيس  | 

زندگی ...

زندگي شايد

يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن ميگذرد

زندگي شايد

ريسمانيست که مردي با آن خود را از شاخه مياويزد

زندگي شايد طفليست که از مدرسه بر ميگردد

 زندگي شايد افروختن سيگاري باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو

همآغوشي

يا عبور گيج رهگذري باشد

که کلاه از سر بر ميدارد

و به يک رهگذر ديگر با لبخندي بي معني ميگويد " صبح بخير "

 

 

زندگي شايد آن لحظه مسدوديست

که نگاه من ، در ني ني چشمان تو خود را ويران ميسازد

ودر اين حسي است

که من آن را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت

 

در اتاقي که به اندازهء يک تنهاييست

دل من

که به اندازهء يک عشقست

به بهانه هاي سادهء خوشبختي خود مينگرد

به زوال زيباي گل ها در گلدان

به نهالي که تو در باغچهء خانه مان کاشته اي

و به آواز قناري ها

که به اندازهء يک پنجره ميخوانند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 12:10  توسط انيس  | 

مطالب قدیمی‌تر